تبليغاتX
بدها

بدها

خوبها

۱پسر ۱۰سال پیش خواستگاری ۱دختر از ۱ خانواده پولدار می ره

تازمانی که مادر دختر زنده است خرج ومخارج این دختر وپسر داده می شه

۵سال پیش مادر می میره

۴سال پیش پدردوباره ازدواج می کنه

داماد مدام دختر روکتک می زنه ومی گه برو ارث مادرت روبگیر

پدرروحرفش هست ومی گه خونه روخودم خریدم به نام زنم کردم الانم مال خودمه

 ۱سال پیش ۱شب پسردختررومی زنه وازخونه بیرون می کنه

ساعت ده شب دخترمیره خونه پدر ولی راهش نمی دند

ساعت ۱۱دختر دوباره برمی گرده خونه شوهرش

ساعت ۱شب زنگ می زنند خونه پدردختر ومی گن لطف کنید وبیاین دخترتون رواز پزشکی قانونی تحویل بگیرید.....

------------------

چون برادر پسر یه منسبی تو جامعه داره گلوی پرخون وکبود دختر مرگ طبیعی تشخیص داده می شه

واین وسط یه پسربچه ی ۳ساله بدون مادرمیشه .....

بدهاتواین داستان شاید زیادباشند...

وخوبها مادری بود که تازنده بود نذاشت دخترش شبونه توخیابونها اواره باشه و برای پرکردن جیب شوهر لنگ نباشه...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 8:6  توسط حبیبه  | 

اولین بدهایی که فکر کنم فقط برخورد اون باعث انتخاب این عنوان شد

من ترم اخر مهندسی نرم افزارم وبرای یک درس دو واحدی به نام کاراموزی باید می رفتم یه اداره دولتی ۰

من ودوستم چند جا رفتیم که استادمون قبول نکرد وچند جا که استادمون قبول می کرد اونجاها مارونمی خواستند

به پیشنهاد استادمون به یه بانک جدید وشیک تو شهرمون تلفن کردم (جزو ۲بانک مشهور کشوری که چندساله افتتاح شده) وطرف مقابل که تلن روبعداز دوسه بار پاس کاری جوابمو داد معاون بانک بود .اول ازم پرسید بومی سبوارم وایا می تونم هرموقع که نیاز باشه برم ؟؟؟؟ وبعدازمن خواست به هموراه دوستم بریم پیشش که صحبتهامونو بکنیم وبه نتیجه برسیم

موقعی که وارد بانک شدیم وسراغ اقای فلانی روگرفتیم اولش یه نگاه به من ودوستم کرد واهسته گفت :ماشالله

نیم ساعت معطلمون کرد وبعدش گفت:هرکجای دنیا برید باید روابط عمومی خوبی داشته باشید مثلا روابط عمومی کامپیوتر همون صفر ویک های کامپیوتره

تومدت حرف زدنش چشماش می خواست ازحدقه دربیاد

ازبانک که خارج شدم برای خودم واون مرتیکه ۵۰یا۶۰ساله تاسف خوردم 

معاون یه بانک نیمه دولتی وسنی به اندازه پدرم بازهم دنبال هوسرانیه .

خوب بود دید جفتمون چادری هستیم وهیچ گونه ارایشی نداریم

زمانی که می خواستیم بیایم بیرون تابلوبود که فهمیده ما عمرا برگردیم به اون بانک 

وخوبها رئیس اداره پست شهرستانمون که بدون هیچ گونه پارتی بازی و اشنایی وهیچ گونه توقع دیگه من ودوستم رو به عنوان کاراموز قبو کرد والان حدود ۲۰روزه که به اداره پست می ریم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 8:26  توسط حبیبه  | 

 لبخند من

            تقدیم به کسانی که دوستشان دارم و نمی دانند

                      و کسانی که دوستم دارند  و  نمی دانم

--------------

پی نوشت: این جمله خط دوم رو درصفحه ی اول یه کتاب خوندم

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 17:23  توسط حبیبه  |