تبليغاتX
بدها

بدها

خوبها

یه مرد توزندون

یه زن باسه تا بچه تویه حونه مستاجری وسط شهر

چندتا مرد که بعد ازبرطرف کردن نیازهای جسمی شون به این زن کمک مالی میکنند

این زن توخونه است وفقط از همین وسیله درامد کسب میکنه

-------------

یه مرد که خانوادشو رهاکرده

یه زن با سه تابچه تویه خونه وقفی پایین شهر

خانواده هایی  که لباسهای اضافه شونوبه همراه یه مقدار مواد غذایی هرچند وقت یه بار به این خانواده میدند و زن به جای جبران پولی ویا ... توکارهای منزل کمکشون میکنه

موسساتی که هرچندروزبه این زن زنگ می زنند و یه ادرس میدند

زن که به ادرسها میره و به نظافت و شستشو و پذیرایی از مهمونها روانجام میده و وشب پول زحمتش روبه خونه میبره نه ه ر ز گ ی

------------

من اگر روزی مجبور به انتخاب باشم که بجای یکی ازاین زنهاباشم  زن دوم روانتخاب میکنم

برم تویه خونه پایین شهر

برم کلفتی

لباسای کهنه تنه بچه هام (اگرداشتم )بکنم 

 ولی تنم رو به فروش نذارم

واگرمرد میبودم به جای  نامرد بودن فقط کمکی میکردم واگرکمکی نمیتونستم بکنم ازکنارش ردمیشدم

---------

شما چطور؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 10:45  توسط حبیبه  | 

چندروز پیش موقع برگشت به خونه وقتی تاکسی سوارشدم دوتا پسرجوون به طرز مزحکی مسیرشونو گفتند وبعدش به حالت مسخره تری گفتند دربست
تاکسی دارسوارشون کردووقتی به مقصدرسیدند مثل همه ملت ک میخوان کلاس بزارند یه هزاری یکی ازپسرها ازجیبش دراورد وداد به راننده
کرایه مسیر هردوتاشون روهم میشد 200تومن ولی راننده 600نگه داشت
پسره اعتراض کرد راننده گفت: دربست بود
اخه دربستی وتاکسی تلفنی داخل شهر600تومنه
---
نمی گم کارراننده درست بود یاغلط ولی کارپسرها غلط بود ومجبوربه پرداخت سه برابر کرایه شدند
400تومن پول زیادی نیست ولی پول زوردادن یک قرونش هم دل ادمو میسوزونه..
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 8:47  توسط حبیبه  | 

کاراموزی رفتم اداره پست وشکرخداتموم شد البته با جریاناتی...

-----

توهراداره ی پستی توهرشهری برید یه بخش به نام امانات داره ومن حدود ۲۰روز تواین بخش بودم. امانات شامل بسته بندی نامه ها بالای ۲کیلوگرم وباحجم زیاد ودریافت نامه های صندوقهای شخصی وعلاوه براون اشیاءگم شده و..

تواین بخش یه اتفاق خیلی عجیب ومتناظر باموضع وبلاگم افتاد

یه مرد ۴۵ساله یه کیف دستی مدارک دستش بود ویه ادرس

کیف رو باید براساس قوانین اداره بازرسی می کردم بعدازبازرسی گفتم این مدارک مال کیه؟؟البته ازرو فوضولی نه از روی قوانین چون مال طرف نبود.

گفت پسرش توجاده تهران راننده کامیونه یه شب یه دزد نامرد این کیف رو ازیکی می زنه وهرچی پول داشته به همراه موبایل وکارت سوخت ماشین برمی داره  ومابقی مدارک مثل سند ماشین وکارت ماشین وگواهینامه و... رو داخل کیف می زاره ومیندازه توماشین پسرمن .

شانس اون بنده خدای مال برده یه کارت تعمیرگاه داخل کیف بوده به اون تعمیرگاه تو شهر همدان یا زنجان(من یادم نمونده)زنگ می زنیم ومشخصات صاحب کارت رو میدیم اون هم طرف و پیدامی کنه وبه مازنگ می زنه ادرس می ده ومن الان اومدم براش پست کنم .

مدارک طرف رو با پست پیشتاز فرستاد.حدود ۴یا ۵هزارتومن هزینه ی پستی پرداخت کرد

مابه این دزدیها تو اداره می گیم مردونه دزدی

وبه این مردها می گیم یا علی

هرموقع هم کسی کیفی یا مدارکی پیداکنه می تونه بیاد وتحیول اداره پست بده. ت اداره هرکی با هرقیافه وسن وسالی بیاد ومدارک رو بده بهش می گیم دستت دردنکنه واصلا این که ازکجا پیداکرده کی پیدا کرده چه جوری پیداکرده چیزی نمی گیم وبه همه به چشم یا علی نگاه می کنیم نه مردونه دزدی

یاعلی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 21:7  توسط حبیبه  | 

تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:4  توسط حبیبه  | 

۱پسر ۱۰سال پیش خواستگاری ۱دختر از ۱ خانواده پولدار می ره

تازمانی که مادر دختر زنده است خرج ومخارج این دختر وپسر داده می شه

۵سال پیش مادر می میره

۴سال پیش پدردوباره ازدواج می کنه

داماد مدام دختر روکتک می زنه ومی گه برو ارث مادرت روبگیر

پدرروحرفش هست ومی گه خونه روخودم خریدم به نام زنم کردم الانم مال خودمه

 ۱سال پیش ۱شب پسردختررومی زنه وازخونه بیرون می کنه

ساعت ده شب دخترمیره خونه پدر ولی راهش نمی دند

ساعت ۱۱دختر دوباره برمی گرده خونه شوهرش

ساعت ۱شب زنگ می زنند خونه پدردختر ومی گن لطف کنید وبیاین دخترتون رواز پزشکی قانونی تحویل بگیرید.....

------------------

چون برادر پسر یه منسبی تو جامعه داره گلوی پرخون وکبود دختر مرگ طبیعی تشخیص داده می شه

واین وسط یه پسربچه ی ۳ساله بدون مادرمیشه .....

بدهاتواین داستان شاید زیادباشند...

وخوبها مادری بود که تازنده بود نذاشت دخترش شبونه توخیابونها اواره باشه و برای پرکردن جیب شوهر لنگ نباشه...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 8:6  توسط حبیبه  | 

اولین بدهایی که فکر کنم فقط برخورد اون باعث انتخاب این عنوان شد

من ترم اخر مهندسی نرم افزارم وبرای یک درس دو واحدی به نام کاراموزی باید می رفتم یه اداره دولتی ۰

من ودوستم چند جا رفتیم که استادمون قبول نکرد وچند جا که استادمون قبول می کرد اونجاها مارونمی خواستند

به پیشنهاد استادمون به یه بانک جدید وشیک تو شهرمون تلفن کردم (جزو ۲بانک مشهور کشوری که چندساله افتتاح شده) وطرف مقابل که تلن روبعداز دوسه بار پاس کاری جوابمو داد معاون بانک بود .اول ازم پرسید بومی سبوارم وایا می تونم هرموقع که نیاز باشه برم ؟؟؟؟ وبعدازمن خواست به هموراه دوستم بریم پیشش که صحبتهامونو بکنیم وبه نتیجه برسیم

موقعی که وارد بانک شدیم وسراغ اقای فلانی روگرفتیم اولش یه نگاه به من ودوستم کرد واهسته گفت :ماشالله

نیم ساعت معطلمون کرد وبعدش گفت:هرکجای دنیا برید باید روابط عمومی خوبی داشته باشید مثلا روابط عمومی کامپیوتر همون صفر ویک های کامپیوتره

تومدت حرف زدنش چشماش می خواست ازحدقه دربیاد

ازبانک که خارج شدم برای خودم واون مرتیکه ۵۰یا۶۰ساله تاسف خوردم 

معاون یه بانک نیمه دولتی وسنی به اندازه پدرم بازهم دنبال هوسرانیه .

خوب بود دید جفتمون چادری هستیم وهیچ گونه ارایشی نداریم

زمانی که می خواستیم بیایم بیرون تابلوبود که فهمیده ما عمرا برگردیم به اون بانک 

وخوبها رئیس اداره پست شهرستانمون که بدون هیچ گونه پارتی بازی و اشنایی وهیچ گونه توقع دیگه من ودوستم رو به عنوان کاراموز قبو کرد والان حدود ۲۰روزه که به اداره پست می ریم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 8:26  توسط حبیبه  | 

 لبخند من

            تقدیم به کسانی که دوستشان دارم و نمی دانند

                      و کسانی که دوستم دارند  و  نمی دانم

--------------

پی نوشت: این جمله خط دوم رو درصفحه ی اول یه کتاب خوندم

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 17:23  توسط حبیبه  |